تبليغاتX
مهربون مثل ... خدا - بار دیگر چشم باز کن و نگاه کن ( ملک /4)

مهربون مثل ... خدا

همه می خواهند بشر را عوض کنند ولی هیچ کس به فکر عوض کردن خود نیست ! تولستوی

بار دیگر چشم باز کن و نگاه کن ( ملک /4)

 

 امام علی ( ع ) : امکان گناه نیافتن ٬ خود نعمتی است .

***

اگر توانستید جنازه من را به دست بیاورید آن را به روی مین های دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من

کمکی به حاکمیت اسلام کرده باشد ٬ انشاءالله .

( آخرین دست نوشته شهید وزوایی ) .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند وقت پیش که رفتم انقلاب و تو کتاب فروشی ها رو سرک می کشیدم ٬ از میان کتابها یک کتاب و

کشیدم بیرون به نام " نامه های خط خطی " نویسنده اش را می شناختم ولی هیچ شناختی نسبت

به این کتاب نداشتم . چون از سبک نوشته هایش خوشم میامد برای دوستم خریدم . مدتی گذشت

دلم پیش کتاب بود و فرصت نمیشد بخرم تا اینکه چند روز پیش خریدم . دیشب شروع کردم به

خواندن ..... هر چی جلوتر می رفتم هیجانم بیشتر می شد تا اینکه طاقت نیاوردم و یک قسمت کوتاه از

نوشته (۱) رو که بسیار تاثیرگذار بود برای چند تا از دوستانم فرستادم .

خوشحال بودم که آنها هم خوششان آمده و پیشنهاد کردم کتاب و حتما بخوانند .

در مورد سبک نوشته های ایشان باید گفت ٬ ساده و صمیمی ٬ آشنا ٬ فوق العاده با احساس و تاثیرگذار

و باید ذکر کرد که شاید اگر این کتاب و بخوانید بگویید این ها رو که می دانستم و چقدر ساده است ٬

ولی آنقدر زیبا و با احساس بیان کردند ٬ مخصوصا صفحات خالی در کنارهر نوشته اش که جا برای نامه

های ما گذاشته جذابش کرده .

هممون خیلی مسائل و می دانیم اما چقدر پایبندیم ؟!... مطالب همین کتاب و می دانیم اما غافلیم و

 فراموشکار ٬ بعضی اوقات همین نوشته های به ظاهر ساده معنای عمیقی دارند و می توانند یک تلنگر

 حسابی برامون باشند .

وقتی کتاب و می خواندم احساس و افکار متفاوتی به ذهنم هجوم آورد بعنوان مثال : کاش به

گذشته های دور بر می گشتم و جور دیگر می زیستم . خوب می بودم . و عشق او چنان وجودم و فرا

می گرفت که خودم و فراموش می کردم ...

یکی از فواید همیشه به یاد خدا بودن این است که مراقب خودت هستی و جز خوبی نمی توانی انجام

دهی .

ـ-------

(۱) ـ بخش کوتاهی  از کتاب : هر گاه بندگان من ٬ از من درباره من بپرسند بگو که من نزدیکم .

( بقره / ۱۸۶ ) .

همش به این آیه فکر می کنم . این آیه مثل رازه . یه راز مهم که من نمی توانم آن را بفهمم . آخر رگ

 گردن نزدیک ما نیست ٬ درون ماست . قسمتی از ماست . به این آیه فکر می کنم و دلم هرّی می ریزد.

انگار یک چیزی توی رگهایم راه می افتد . یک چیز دوست داشتنی و قشنگ . خدایا این چیزی که توی

 رگهای من می گردد ٬ تویی ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا سپاسگزارم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیشنهاد :

 " نامه های خط خطی " و حتما بخوانید و اگر مایل بودید احساستان را بگویید .

نامه های خط خطی ـ عرفان نظرآهاری ـ چاپ اول ۱۳۸۲ ـ چاپ نهم ۱۳۸۷ .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 9:32 AM  توسط مسافر خدا  |