" ایمان "
ـ عنصر ترس و لرز نه به گناه ما بلکه به عظمت خدا مربوط است .
متن زیرگلچینی از نکات کتاب ترس و لرز است .
درمقدمه کتاب ٬ بخش ایمان ٬ می توان خلاصه دغدغه کیرکگارد را یافت ٬کیرکگارد می گوید :" من ابراهیم نیستم" . اما مساله برای او این است که ابراهیم را توصیف کند ، او را بفهمد یا به عبارت دقیقتر بفهمد که نمی توان او را فهمید . مساله این است که باید با صداقت هرچه تمام تر مرزهای میان حیطه های گوناگون زندگی را مشخص کرد ، باید با صداقت هرچه تمام تر زندگی کردن تا پایان با اعتقاد مذهبی را دید . در اعتقاد زندگی کرد و ایمان را که شرابی است مرد افکن به چیز دیگری ، به آب بی مزه عقلانیت هگلیان مبدل نکرد .
در حالیکه قرمان تراژدی می تواند خود را بیان کند همسرایان و اشخاص دیگر را شاهد بگیرد ، شهسوار ایمان جز برای خدا و برای خویش عمل نمی کند . او از وساطت زبان سرباز می زند ، او نمی توانست سخن بگوید زیرا این به معنی ترجمه خویش به زبان است .
ایمان رابطه خصوصی با خداست ایمان یک شور است . این تصور که می توان از ایمان فراتر رفت غلط است . ایمان مستلزم زمان است و زمان می برد . ابراهیم هفتاد سال در انتظار پسرش زندگی کرد و سفر پر اضطرابش به سوی کوه موریه که باید او را در آنجا قربانی می کرد سه روز به درازا کشید . ایمان زمان را حذف می کند ، زمان متعارف را . ایمان وحدت زندگی است .
ما نمی توانیم زمان از دست رفته را باز یابیم مگر اینکه خودمان تغییر کنیم .
آزمون همان تعلیق اخلاق است ، ابراهیم در حین قربانی به اندازه سابق و حتی بیشتر فرزندش را دوست داشت . ابراهیم لحظه ای که می خواهد فرزندش را قربانی کند به لسان اخلاق باید از او متنفر باشد اما اگر براستی از او متنفر باشد ، می تواند مطمئن باشد که خدا این قربانی را از او نخواسته است در حقیقت ( قابیل و هابیل یکسان نیستند ) ابراهیم باید پسرش را با تمام وجود دوست بدارد و فقط در این هنگام است که می تواند او را قربانی کند . همین عشق او به فرزدش است که در تقابل پارادوکسیکال با عشقش به خدا عملش را به قربانی بدل می کند .
ما باید بیشتر مطیع اقتدار الهی باشیم تا مطیع داوری خود ، حتی اگر به نظر رسد پرتو عقل در غایت روشنی و بداهت ، خلاف آن را القا می کند .
اگر در بنیاد همه چیز خلائی بی انتها و سیری ناپذیر پنهان بود زندگی جز نومیدی چه بود ؟ اگر چنین بود ، اگر برخاستن نسلی در پی نسلی دیگر همانند برگهای جنگل بود ، اگر گذر نوع بشر از جهان همچون گذر باد از صحرا کاری بی اندیشه بود زندگی چه سان تهی و بی آرامش بود ، اما از همین روی چنین نیست .
موسی با عصای خویش به صخره نواخت اما ایمان نداشت .
خداوند با معجزه خویش ( فرزند بخشیدن ) محال را تحقق بخشیده بود و اکنون ( لحظه قربانی ) آن را نابود می کرد . این دیوانگی بود ؟! ابراهیم نخندید . چه بسا پدرانی که مرگ فرزندشان آنان را از هر امیدی به آینده تهی می کرد اما هیچ یک از آنان فرزند موعود نبودند چه بسا پدرانی که فرزند از دست داده بودند اما دست خدا بود که فرزند را گرفته بود . با ابراهیم چنین نبود ، سرنوشت فرزندش به همراه کارد به کف خود ابراهیم سپرده شده بود . او مضطربانه به چپ و راست ننگریست او می دانست قادر متعال است که او را آزمایش می کند . اگر ابراهیم شک می کرد ، اگر تصادفا گوسفندی می دید اگر خداوند اجازه می داد تا آن را قربانی کند در این صورت به خانه باز می گشت ، همه چیز همچون گذشته بود و بچه ای را نگه داشته بود ... اما چه اندازه تغییر کرده بود زیرا پا پس نهاندنش فرار بود . ابراهیم به لطف محال ایمان داشت زیرا هر محاسبه انسانی از دیرباز معلق شده بود .
آنکس که خدا را بدون ایمان دوست می دارد به خود می اندیشد اما آنکس که خدا را مومنانه دوست می دارد به خدا می اندیشد . ایمان پارادوکس زندگی است . با ایمان ، ابراهیم از فرزندش دست نکشید برعکس با ایمان او را بدست آورد . هیچ کس حق ندارد به دیگران بباوراند که ایمان چیزی پیش پا افتاده و آسان است درحالی که برعکس از همه چیز بزرگتر و دشوارتر است .
یکسره لذت بودن یا یکسره ترک بودن آسان است اما در یک زمان هر دو بودن همان چیزی است که جز به مدد خداوند میسر نیست . اگر کسی بخاطر دلزدگی از مالش می بخشد این ترک مایه مباهات نیست . نسل های بی شماری داستان ابراهیم را کلمه به کلمه از بر می دانستند اما چه تعداد از آن بی خواب شدند ؟! گویا فهمیدن هگل دشوار است اما فهمیدن ابراهیم چیز پیش پا افتاده ای است ! عظمت او در این بود که به خدا چنان عشق می ورزید که مایل بود بهترین چیز خود را برای او قربانی کند . آرزو وانهادن بزرگ است اما بر آن استوار ماندن پس از وانهادن آن بزرگ تر است . بدست آوردن امر ابدی بزرگ است اما بر امر زمانمند استوار ماندن پس از وانهادن آن بزرگ تر است .
تو به صد سال نیاز داشتی تا فرزند پیرانه سری را برخلاف هر انتظاری بدست آوری که تو بایستی کارد را پیش از نگاه داشتن فرزندت می کشیدی که در صدر سی سالگی از ایمان فراتر نرفتی .
هر کس به قدر توقع خود بزرگی یافت . یکی بواسطه قدرتش یکی بواسطه خردش و یکی بواسطه عشقش بزرگ بود .(( آن کس که با خویشتن نبرد کرد با چیرگی بر خویشتن بزرگ شد )).
ـ صفحه ۵۹ کتاب بسیار زیباست .
ــــــــ
ـ " ترس و لرز " - سورن کیرکگارد ( Søren Kierkegaard )

- از منظر تاریخی و الهیاتی نیاز است که نکاتی را عرض کنم . کتاب مقدس مسیحیان متشکل از 2 بخش است : عهد عتیق و عهد جدید .یهودیان کتاب آسمانی خود را تَنَخ می نامند که همان عهد عتیق مسیحیان است . عهد جدید را تنها مسیحیان قبول دارند ، مسیحیان علاوه بر آن عهد عتیق را هم قبول دارند . در عهد عتیق فرزندی که قرار است بدست ابراهیم ( ع ) قربانی شود اسحاق ( فرزند ساره ) است اما بنابر قرآن اسماعیل ( فرزند هاجر) است که قرار است قربانی شود . ( اینجا مجالش نیست وارد این بحث شوم که چرا یهودیان چنین می اندیشند ) . چون کیرکگارد مسیحی بود و مسیحیان عهد قدیم را قبول دارند او در کتاب بجای اسماعیل از اسحاق نام می برد . باید گفت یهودیان از ساختن کعبه بدست ابراهیم ( ع ) هم در کتابشان سخنی نگفته اند و اختلافات دیگری نیز وجود دارد که نیاز به ذکرش در اینجا نیست.
