تبليغاتX
مهربون مثل ... خدا

مهربون مثل ... خدا

همه می خواهند بشر را عوض کنند ولی هیچ کس به فکر عوض کردن خود نیست ! تولستوی

تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی * رو جان و جهان را جو ، ای جان و جهان من

 

امام علی (ع) : هیچ هدایتی جز یاد خدا نیست .

***

 جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن . عقل به ماندن می خواند و عشق به

رفتن .... و این هر دو را خدا آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عشق و عقل معنا

شود .

شهید سید مرتضی آوینی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ابیاتی از مولانا که حال و هوای ماه رمضان دارد ....

 این دهان بستی دهانی بازشد

تا خورنده لقمه های راز شد

 صرف بستن دهان مطرح نیست ، می توانی از همین الان دهانت را ببندی اما هیچ اتفاقی

 نخواهد افتاد تو بارها و بارها آن را امتحان کرده ای چه روزها را که در گرسنگی به سر برده ای

 اما مزه هیچ لقمه رازی را در زیر زبانت حس نکرده ای ! بلکه بیشتر گرسنه تر و گرسنه تر هم

 شده ای! بیشتر آرزوی غذا کرده ای!

 منظور این است : پیاده شدن از نفس و رها ساختن آن و گرنه نخوردن و نشنیدن و ندیدن ...

 به خودی خود هیچ تاثیری نخواهد داشت .عارفان می گویند برای یافتن خداوند شما می بایست

 ناپدید شوید ، می بایست رفته باشید ، باید تهی گردید باید به آن درجه از آگاهی برسیم که

 ماهیت واقعی نفس را درک کنیم .

 منظور مولانا تسلیم مطلق خداوند شدن ، رسیدن به بی نفسی و رها کردن کامل شتر .

چند خوردی چرب شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

این به اختیار ماست که کی بیدار گردیم و یا اصلا بیدار نگردیم ! رویا ها و آرزوهای فریبنده

 خواب ما را سنگین تر کرده است . از همین رو بیداری به درازا می انجامد ! بعضی ها

 اعتقاد دارند که هفتاد سال عمر و زندگی به این کوتاهی برای کامل شدن کافی نیست

و به زمان بیشتری نیاز است اما این تنها یک بهانه است ، چرا که با این شکل از زندگی

و روندی که در پیش گرفته ایم حتی هزاران سال هم کافی نخواهد بود .

چند شب ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار دولت بگیر

 گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

تا تو تاریک و ملول و تیره ای

دان که با دیو لعین هم شیره ای

این بیت نشانه های صحیح پیاده شدن را آشکارا نشان می دهد و به من و تو گوشزد

 می کند اگر احساس ملامت کردی ، اگر دیدی تیرگی ها همچنان در دلت باقی مانده

 بدان که همچنان در اسارت نفسی . حقیقت زمانی حس می شود که انسان به یکباره

نفس را ترک کرده باشد . نفس همچون دیوار است ، همانند یک پرده که میان انسان و

حقیقت قرار گرفته . منظورش نابودی و رسیدن به پوچی نیست بلکه از رسیدن به یگانگی

صحبت می کند .

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن

جدا شدن از آرزوها مقدمه رهایی از نفس است و رهایی از نفس آغاز اتصال با حقیقت .

لقمه تخم است و برش اندیشه ها

لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها

فقط کافی است برخلاف عادت هایمان قدم برداریم روزه همین را می خواهد ،

آگاهی لحظه به لحظه از خداوند .

روزه می خواهد که مراقب صادرات و واردات خود باشیم ، چه در خوردن ، چه در شنیدن ،

 چه گفتن و چه در اندیشیدن .

ــــــــــــــــــــــــــ

خلاصه ای از مطلب الماس های مولانا ـ برای خواندن کامل آن : مجله موفقیت ، شماره 149

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 11:50 AM  توسط مسافر خدا  | 

بار دیگر چشم باز کن و نگاه کن ( ملک /4)

 

 امام علی ( ع ) : امکان گناه نیافتن ٬ خود نعمتی است .

***

اگر توانستید جنازه من را به دست بیاورید آن را به روی مین های دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من

کمکی به حاکمیت اسلام کرده باشد ٬ انشاءالله .

( آخرین دست نوشته شهید وزوایی ) .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند وقت پیش که رفتم انقلاب و تو کتاب فروشی ها رو سرک می کشیدم ٬ از میان کتابها یک کتاب و

کشیدم بیرون به نام " نامه های خط خطی " نویسنده اش را می شناختم ولی هیچ شناختی نسبت

به این کتاب نداشتم . چون از سبک نوشته هایش خوشم میامد برای دوستم خریدم . مدتی گذشت

دلم پیش کتاب بود و فرصت نمیشد بخرم تا اینکه چند روز پیش خریدم . دیشب شروع کردم به

خواندن ..... هر چی جلوتر می رفتم هیجانم بیشتر می شد تا اینکه طاقت نیاوردم و یک قسمت کوتاه از

نوشته (۱) رو که بسیار تاثیرگذار بود برای چند تا از دوستانم فرستادم .

خوشحال بودم که آنها هم خوششان آمده و پیشنهاد کردم کتاب و حتما بخوانند .

در مورد سبک نوشته های ایشان باید گفت ٬ ساده و صمیمی ٬ آشنا ٬ فوق العاده با احساس و تاثیرگذار

و باید ذکر کرد که شاید اگر این کتاب و بخوانید بگویید این ها رو که می دانستم و چقدر ساده است ٬

ولی آنقدر زیبا و با احساس بیان کردند ٬ مخصوصا صفحات خالی در کنارهر نوشته اش که جا برای نامه

های ما گذاشته جذابش کرده .

هممون خیلی مسائل و می دانیم اما چقدر پایبندیم ؟!... مطالب همین کتاب و می دانیم اما غافلیم و

 فراموشکار ٬ بعضی اوقات همین نوشته های به ظاهر ساده معنای عمیقی دارند و می توانند یک تلنگر

 حسابی برامون باشند .

وقتی کتاب و می خواندم احساس و افکار متفاوتی به ذهنم هجوم آورد بعنوان مثال : کاش به

گذشته های دور بر می گشتم و جور دیگر می زیستم . خوب می بودم . و عشق او چنان وجودم و فرا

می گرفت که خودم و فراموش می کردم ...

یکی از فواید همیشه به یاد خدا بودن این است که مراقب خودت هستی و جز خوبی نمی توانی انجام

دهی .

ـ-------

(۱) ـ بخش کوتاهی  از کتاب : هر گاه بندگان من ٬ از من درباره من بپرسند بگو که من نزدیکم .

( بقره / ۱۸۶ ) .

همش به این آیه فکر می کنم . این آیه مثل رازه . یه راز مهم که من نمی توانم آن را بفهمم . آخر رگ

 گردن نزدیک ما نیست ٬ درون ماست . قسمتی از ماست . به این آیه فکر می کنم و دلم هرّی می ریزد.

انگار یک چیزی توی رگهایم راه می افتد . یک چیز دوست داشتنی و قشنگ . خدایا این چیزی که توی

 رگهای من می گردد ٬ تویی ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا سپاسگزارم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیشنهاد :

 " نامه های خط خطی " و حتما بخوانید و اگر مایل بودید احساستان را بگویید .

نامه های خط خطی ـ عرفان نظرآهاری ـ چاپ اول ۱۳۸۲ ـ چاپ نهم ۱۳۸۷ .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 9:32 AM  توسط مسافر خدا  |