خیلی گشته بودیم ٬ نه پلاکی ٬ نه کارتی ٬ چیزی همراهش نبود . لباس فرم سپاه
به تنش بود . چیزی شبیه دکمه ی پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد . خوب که
دقت کردم ٬ دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده . خاک و
گل ها را پاک کردم . دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم . روی عقیق نوشته بود :
(( به یاد شهدای گمنام )) .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/29ساعت
12:57 PM  توسط مسافر خدا
|
پارسال بود که رفتم جنوب ، امسال به این در و اون در زدم تا بتونم برم جنوب تنها
رفتم اما احساس تنهایی نکردم و چه لذتی داشت .... ( اولین مسافرتی بود که
تنها می رفتم ) هر چند دوستانی جدید پبدا کردم و سفری پر از تجربه... و عشق.
قلب ها تند تند می تپید ، کم کم به سال تحویل نزدیک می شدیم ثانیه ها هم
برایمان حیاتی شده بود و من مثل ساعت گویا ساعت و پی در پی اعلام می کردم

به موقع رسیدیم ....
ای شهدا ! برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده .

فتح المبین : در اولین روزهای جنگ ، دشمن تا پشت رودخانه کرخه جلو آمد و در
حاشیه کرخه که مشرف بر شهر شوش و جاده اندیمشک اهواز بود مستقر شد ،
عملیات فتح المبین کلید خورد . مرحله اول عملیات رزمنده ها از شیارها عبور
کردند که به کمین عراقی ها برخوردند در همین شیارها خیلی ها شهید شدند ...
اگر فتح المبین پیروز نمی شد تا پنج عملیات هم نمی شد این زمین های بزرگ را
آزاد کرد .
ـ بعد از فتح المبین می خواستیم بریم دو کوهه که بطور اتفاقی و خارج از برنامه
رفتیم پیش شهدایی که هنوز دفن نشده بودند و ...

***
نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/01/11ساعت
7:17 PM  توسط مسافر خدا
|