تبليغاتX
مهربون مثل ... خدا

مهربون مثل ... خدا

همه می خواهند بشر را عوض کنند ولی هیچ کس به فکر عوض کردن خود نیست ! تولستوی

من‌ آن‌ خاكم‌ كه‌ عاشق‌ مي‌شود ...

 سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر

باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه ، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه ، ته‌ته‌ اقيانوس ؛

يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره .

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند،

 فقط‌ خاك.

اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد،

 جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.

اما اگر اين‌ خاك، اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند،

اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد:

 يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم ...

اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد،

چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...

خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد .

"عرفان نظر آهاری"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نفس چو محتاج شد ٬ روح به معراج شد      چون در زندان شکست ٬ جان بر جانان رسید

پرده ی ظلمت درید ٬ دل به فلک بر برید        چون ز ملک بود دل ٬ باز بدیشان رسید

                                             " ابوعلی سینا "

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 10:28 PM  توسط مسافر خدا  | 

تنهایی ...

 

من به راه خود باید بروم .

 

TinyPic image

 

کس نه تیمار مرا خواهد داشت

 

در پر از کشمکش این زندگی حادثه بار

 

( گرچه گویند نه . ) اما هرکس تنهاست .

 

آن که می دارد تیمار مرا ، کار من است .

 

من نمی خواهم درمانم اسیر .

 

صبح وقتی که هوا روشن شد

 

هر کسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا

 

که در این پهنه ور آب ،

 

به چه ره رفتم و از بهر چه ام بود عذاب ./

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 12:48 PM  توسط مسافر خدا  | 

* بیا تا قدر یکدیگر بدانیم *

 

 

2 سال پیش بود که استاد ادبیات سر کلاس گفت :

 

انتظار موهوم از کسی نداشته باش که طرفت مثل تو باشه ...با همون عالمش قبولش کن !

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

داشتم یک کتاب می خوندم به این جمله رسیدم : هرگز از دیگران در ذهن خود بر اساس

 

 معیارهای خود تصویر نسازید هیچ کس بر مبنای انتظارات شما زندگی نمی کند .

 

 

ـــ خوب آیا همیشه این ماییم که تو ذهنمون از دیگران تصویر سازی کردیم یا شاید دیگران خودِ واقعی شان دیر نشان می دهند؟ یعنی اوایل یک جوری هستند (مثلا خصوصیات خوبی دارند) ولی با گذشت زمان بهتر می شناسی شان و می بینی که یک سری خصلت های منفی هم دارند؟

 

( به نظرم این تصویر سازی نیست .. تو با دیدن رفتارش ٬ گفتارش تصویر میسازی ... گاهی فرد می گوید

چرا اینجوری فکر می کنی اما این فکر نبوده دقیقا از روی گفته و اعمالش این و فهمیده و از خودش تصویر نساخته .... )

ممکنه بعضی بگویند شاید اشتباه برداشت کرده ...اما وقتی چندین بار تکرار میشه آنوقت چی ؟!

 

________________________________________________________________

 

 بسیاری از ما (( بیان عشق )) را تهدیدی برای عشق محسوب می کنیم ! و همین باعث شده

 این قدر کم ( صدای عشق )) را می شنویم و هنگامی هم که از عشق سخن می گوییم ، صدایمان

 آرام و محجوبانه است . واقعیت این است که هرچند می دانیم بیان نکردن عشق بزرگترین علت اندوه

 و حسرت ماست ، معمولا منتظر می مانیم که آدمها بمیرند و آن گاه ارزش خود را در زندگیمان نشان  بدهند .

 

 " دل پر سخن و زبان ز گفتن شده لال ... "

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* با حرفها ، اعمال و اشاراتت به من بگو که دوستم داری . گمان نکن که این را می دانم .

   شاید دستپاچه شوم و یا حتی زیر بار نروم که به آن نیاز دارم ،  ولی تو باور نکن و

   هر جور شده به من بگو.

 

* بگذار وقتی احساس اندوه و تنهایی می کنی و یا حس می کنی حرفت را درست نفهمیده ام ، بدانم .

   این کار به من قدرت می دهد که بدانم توان آرام بخشیدن به تو را دارم . احساسات ، بدون بیان آنها

   ممکن است مخرب باشند. به یاد داشته باش با ان که دوستت دارم ، هنوز نمی توانم همیشه فکرت

   را بخوانم .

 

* بودنم را با گفتن این که آنچه می بینم و حس می کنم بی اهمیت و غیر واقعی است ، 

 بی اعتبار نکن . آنچه می بینم و حس می کنم برای من تجربه و در نتیجه مهم و واقعی است !

 

   TinyPic image

 

                                           

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 0:58 AM  توسط مسافر خدا  |